Thursday, April 3, 2008

امروز

امروزعصبانی ام شدید
ازهمه چی
خودم , "نون " ,"جی " ,درس ها ,آدمیتم , نوع بودنم
ازهمه چی

Sunday, March 30, 2008

روزی

چقدر شعر قشنگیه
هربار یادم میاد این شعر رو, بلند بلند زمزه اش میكنم.
این شعر رو باید با صدای بلند خوند
در ضمن وقتی این شعر رو میخونم یاد " شهره "میافتم
روزي ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد
و مهرباني دست زيبائي را خواهد گرفت
.
روزي که کم‌ترين سرود
بوسه است
و هر انسان
براي هر انسان
برادري‌ست
.
روزي که ديگر درهاي خانه‌شان را نمي‌بندند‌
قفل افسانه‌ئي‌ست
و قلب
براي زنده‌گي بس است
.
روزي که معناي هر سخن دوست ‌داشتن است
تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي
.
روزي که آهنگ هر حرف، زنده‌گي‌ست
تا من به خاطر آخرين شعر، رنج جست‌وجوي قافيه نبرم
.
روزي که هر لب ترانه‌ئي‌ست تا کم‌ترين سرود، بوسه باش
د
.
روزي که تو بيائي،
براي هميشه بيائي و مهرباني با زيبائي يک‌سان شود.
روزي که ما دوباره براي کبوترهاي‌مان دانه بريزيم
و من آن روز را انتظار مي‌کشم
حتا روزي که ديگرنباشم
.
(شعر افق روشن از كتاب هواي تازه
- احمد
شاملو) ...

Friday, March 28, 2008

آبی


می بینی چقدر با عظمت ,عشق میكنم وقتی این عكس ها رو میبینم. به نظر من كه فوق العاده ست .این رنگ آبی ش آدم رودیونه میكنه و این آسمونش قشنگ میشه باهاش یه دل سیر نجوا كرد از اون نجواهایی كه یهو یه جاهایش اون وسط اش میتونه تبدیل به اشك همراه سكوت و.... بشه. از اون مدل ها یی كه قشنگ بعد ا ز درددل و یه دل سیر حرف زدن , دلت سبك میشه

Thursday, March 27, 2008

خواب

.دیشب یه خواب بد دیدم ازوقتی اومدیم اینجا شبی نبوده كه خواب ندیده باشم .جالبه نه .واسه خودم خیلی جالبه خواب آدمهایی كه شاید سالی یكبارهم بهشون فكرنمیكردم ,نمیدونم ,ولی جالبه
امروزعكس های صدیق اینهارو كه واسه عید گرفته بودند ,مجید واسم ایمیل كرد ومن به جای اینكه خوشحال بشم كلی حالم گرفته شد. چقدرتوی این مدت كوتاه كه ندیدمش صورتش لاغرشده , یه جورای خیلی تكیده شده و وقتی
به" نون" گفتم مثل همیشه بهم خندید و......بگذریم.
امروزبازهم داره برف میاد. فعلا اینجا خبری ازبهارنیست. ومن هم كه حال وروزم.... فعلا پرازاسترسم ,فردا با استادم جلسه دارم .
خوش به حال "جی" كه همواره درحال فیلم دیدن وهمش میخنده

Tuesday, March 25, 2008

هذیان

چقدردلم گرفته بیشترازاونی كه میشه فكرش روبكنی
امروزبرف شدیدی داره میاد.ازصبح
ازصبح یه ابرهای خیلی تیره تواآسمون بودن طوری كه هوانیمه تاریك بود بعدش هم كه شروع كرد باریدن
بعضی ازاآدم های اطراف اعصاب من رو به هم میریزن دروافع یه جورایی رواعصابم ان
به آینده فكرمیكنم خیلی میترسم
.پرازآرزو ام. پرازترس, پرازامید به شنیده شدن ودیده شدن
خدایا رحم كن

Monday, March 24, 2008

courses

My courses are very difficult and I’m a very lazy, maybe insane or …Next 15 days I 'll have final exams . .... I'm very crazy!!!
at this moment just I can say this...

Saturday, March 22, 2008