Tuesday, June 9, 2009

بازم انتخابات

من این چیزأی رو که اینجا مینویسم ،نه از سر طرفداری یا علیه کاندیدای خاصی‌ ،نمینویسم ،فقط یه موضوع کلی‌ رو می‌خوام اینجا بگم،

این روز‌ها به یه چیزأی دارم فکر می‌کنم،یاد یه روز هایی تو گذشته می‌افتم،خیلی‌ با این سن و سالم ،نمیتونم مدعی باشم که روز‌های زیادی دیدم ،تو زندگیم و شاهد خیلی‌ صحنه‌ها بودم ،ولی‌ حداقل ۲۰ سال بعد انقلاب رو می‌تونم به یاد بیارم ،.

این روز‌ها وقتی‌ از دور میبینم که هر روز خیابون‌ها شلوغ و شلوغ تر می‌شه و میشنوم که چه اتفاقاتی داره اون جا میفته ،یه جورایی دلم میلرزه،

من یه چیزی می‌خوام بگم و اون اینکه از یه طرف خوشحالم که این همه مردم تو قضیه انتخابات در گیر شدن و براشون مهم شده که باید رای بدن ،ولی‌ یه نکته دیگه که ذهن من رو درگیر کرده اینکه ،این همه هیجان و احساسات که داره خرج می‌شه ،آیا پشت این همه هیجان ،حرفی‌ از به نقد کشیدن کاندیدای مورد نظر یا بقیه کاندیدا‌ها می‌شه ؟؟ آیا همهٔ اون‌ها که امروز میان خیابون مطالبات خودشون رو هم اعلام می‌کنن؟؟ و از کاندیداشون که دارن ازش حمایت می‌کنن میخوان که در مورد خواسته شون نظرش رو بده؟؟ آیا مطمئن هستن که اون کاندیدا همون آدم که اون‌ها دنبالش هستن ؟؟ یا یه تصوری ازش شده و دقیق حرف هاش رو گوش ندادن؟؟

من یه چیزأیی به نظرم میاد و اون اینکه ،باز هم دچار احساسات شدیم.باز هم جو گیر شدیم. خوب البته یه موضوع واضحی که وقتی‌ جایگاه نقد و آزادی اجتمأیی تو جامعه نباشه ،اون موقع تو یه فضائ مثل فضای انتخابات که جو آزاد تر و با محدودیت کمتر ،اون موقع شرایط جامعه به این صورت می‌شه و فقط خالی‌ کردن تمام عقده‌های چند ساله می‌شه که مقدار زیادی جو زدگی همراه می‌شه.

البته هیجان و شور و نشاط کاملا برای فضای انتخابات خیلی‌ هم خوبه و کلی‌ هم تو مشارکت مردم تاثیر داره و خیلی‌ علامت خوبیه و من اصلا با این قضیه مشکل ندارم ،من میگم

آیا فکر و مطالبات عمیق تری پشت این همه هیاهو خوابیده؟؟ و اگر هست خوب الان که بهترین زمان برای مطرح کردن اون هاست آیا به روش هدفمند این مسائل مطرح می‌شه؟ یا فقط از این فضای آزاد استفاده می‌شه که بیشتر خودمون رو تخلیه انرژی کنیم و مثل یه بازی سطحی که فقط دنبال این هستیم که حریف نبره بهش نگاه کنیم؟؟

یعنی‌ منظورم اینه که خوب این همه هیجان مطمئنا پشتش مطالباتی هست که حتما سالهاست بهش پاسخی داده نشده و داره خودش رو اینطوری و به این شکل نشون میده ،ولی‌ این باید یه جوری مدون بشه و مکتوب بشه ،یعنی‌ از یه ظاهر جو زده تبدیل به یه موضوع اساسی‌ بشه.و از کاندیدا خواسته بشه.


یادم میاد تو انتخابات سال ۷۶ اصلا یه چنین فضائ نبود ،اینطوری که مردم بریزن تو خیابون و شعار بدن و این همه احساسات و هیجان و این جو گیر شدن‌های اینطوری نبود،این میتونه به نظر من میتونه یه نشانه خوب باشه که خوب مردم همه درگیر انتخابات شدن و براشون مهم شده قضیه،ولی‌ یه مورد دیگه که من حس می‌کنم اینکه ،خیلی‌ به نظر میاد فضا هیچ جای واسه نقد کشیدن برنامه‌های هر کندیدأی واسش وجود نداره ،مطالبات اجتمأیی و سیاسی اون‌ها که الان دارن میان بیرون اصلا راجع بهش حرفی‌ زده نمی‌شه ،مردم خوشحالن واسه خودشون ،کسی‌ نمیاد بگه که خوب ،من به این آقا رای میدم ،و اگه بخوام بدم ،برنامه هاش چیه؟ چه قول هأیی میده ،چه اصولی داره واسه خودش و ... احساس می‌کنم که فضا کمی‌ هیجانش بیش از منطقش باشه و همه فقط میخوان که یکی‌ بره ،خیلی‌ خوبه که یکی‌ بره ،ولی‌ اونی‌ که می‌خواد بیاد ،کی‌ هست و چه برنامه‌ای داره ،و اگه این سوال از طرفداران یکی‌ از اون ۳ تا کاندیدای دیگه پرسیده بشه ،متهم به حمایت از اون یکی‌ میشی‌ و یا اینکه متهم میشی‌ که چرا نمیفهمی که اون باید بره ،!!

خوب من آدم ساده و کم عقل و بی‌ اطلاع قبول دارم که اون باید بره ،ولی‌ خوب یه کم بیأییم باهم حرف بزنیم ،جو گیر نشیم،کمی‌ برنامه‌های هر کاندیدا رو بالا پأیین کنیم ،و روش کامنت بذاریم .

من یه چیز دیگه هم حس می‌کنم ،اینکه ما بیأییم تو خیابون و شادی کنیم و هلهله کنیم و بخونیم و برقصیم و شعار بدیم و طنز بگیم و جوک درست کنیم،خیلی‌ خوبه ،و کلی‌ تو فضای انتخابات و مشارکت مردم تاثیر میذاره ،ولی‌ یه نشانه دیگه هم هست ،اینکه ما اگه امکان بیرون ریختن انرژی‌های جمع شده تو خودمون رو یه جای دیگه داشتیم ،اگه امکان تفریح و شادی و حرکت‌های جمعی تو راه درست خودش داشتیم ،اون موقع، موقع انتخابات به جای اینکه جمع شدن و فان و تفریح و هلهله و ،،این‌ها رو با انتخابات مخلوط نمی‌کردیم ،میتونستیم تو فضای جدی تر انتخابات، رو انتخابات فکر کنیم.

اینکه همیشه به خاطر هر موضوعی ما سر کوب شدیم ،اجازه بروز احساساتمون بهمون داده نمی‌شه ،اجازه بیان انتقاداتمون در برابر حکومت داده نمی‌شه ،اون موقع بعد مسابقه فوتبال تو خیابون میأییم و اگه ببریم میرقصیم و می‌زنیم و میشکنیم و اگه ببازیم باز میأییم بیرون و می‌زنیم و میشکنیم ..

اگه موقع انتخابات بشه میأییم بیرون و شعار میدیم که " احمدی احمدی بیکاره سبزی داره میکاره ،"‌ای ول ای وله موسوی یله" یه رنگی‌ مد می‌شه،و هر چند که اون کندیدا خوب هم که باشه ،ولی‌ حرف هاش رو نمیشنویم،فقط چون مد شده بهش رای میدیم،من میگم رای بدیم ،به همونی هم که مد شده اگه دوست داریم رای بدیم ،چون مد اصولاً همیشه چیز بدی نیست ،ولی‌ خوب روش هم فکر کنیم،و خواسته هامون رو هم ازش بخوایم.در معرض نقد قرارش بدیم ،و جوری باهاش بر خورد نکنیم که وقتی‌ حرفی‌ زد که به مذاق ما خوش نیومد یا تو یه سطح بالاتر ازش توقع داشته ایم و اون پأیین تر حرف زد یا عمل کرد ،همون بلای خاتمی رو سرش نیاریم،و با مغز نکوبونیمش زمین،اون رو به طور واقعی‌ ببینیم ،همونطوری که خودش رو پرزنت میکنه ببینیمش ،نه اوطوری که ما دلمون میخواد.

همیشه سبز باشید:))

دختری تو گهواره

شعر خانوم زهرا رهنورد رو که این روز‌ها تو همه جا هست رو خوندم ،اینجا هم میذارمش، شعر قشنگییه ،

ولی‌ یه نکته که توجه من رو جلب کرد اینکه ،چرا دختری تو گهواره نیست ؟؟

اگه دختری تو گهواره بود ،اون موقع باز هم امیدی بود به نترسیدن در برابر گرگ ها؟؟؟

پی نوشت:شاید بگید که حالا این وسط این چی‌ میگه با این کامنت ش !! ولی‌ خوب این اولین چیزی بود که نظر من رو جلب کرد.

Monday, June 8, 2009

انتخابات

این روز‌ها درگیره شدید دو موضوع هستم ،یکی‌ درس و تز که پشت سر هم باید ریپورت بدم و کلی‌ کار روسرم ریخته یکی‌ هم که انتخابات،تو این مدت خیلی‌ دلم می‌خواست که چیزی اینجا بنویسم راجع به انتخابات ،ولی‌ اینقدر فضا رو پر از نوشتن و هیجان و احساسات و فحش و بد و بیراه میبینم که هی‌ جلوی خودم رو گرفتم که احساساتی‌ نشم و حرف نامربوط دور از عقل و منطق اینجا ننویسم که بعدا خودم پشیمون بشم.تو این چند روز یا شاید هم یک ماه اینقدر هر لحظه مدل‌های مختلف دیدگاه و نظر و برداشت از آدم‌های مختلف میخونم که شاید جای واسه ابراز نظر خودم نمونده.به ایران هر روز زنگ میزنم و گزارش رو از دوستام یا خونواده میگیرم ،هر از گاهی هم از اینجا وقتی‌ احساساتی‌ میشم شروع می‌کنم به بحث که اولین چیزی که از اون پشت تلفن میشنوم اینه که بابا تو که اونجا نشستی چی‌ میگی‌ از راه دور!!!،

خیلی‌ دلم می‌خواست الان و این روز‌ها اونجا بودم ،خیلی‌ زیاد ،نه به خاطره هیجانش، که فکر می‌کنم بزرگترین آفت قضیه همین هیجان و احساساتی‌ شدن بعضی‌ هست که به طرفداری یا علیه یکی‌ احساساتی‌ میشن و اون موقع تو اوج هیجان اصلا نمی‌شه نشست و به طور منطقی‌ دو کلمه حرف زد،بیشتر به این دلیل دلم می‌خواد اونجا باشم که یک بتونم رای بدم و دو اینکه بتونم با اون‌ها که می‌شه با همدیگه حرف بزنیم و یه بحث منطقی‌ و خارج از هیجان بکنیم حرف بزنیم و به یه نتیجه گیری خوب برسیم ،دلم می‌خواد که این بار برم با اون‌ها که به ندرت می‌شه که رای بدن ،حرف بزنم،

بیشتر به این دلیل که تقریبا خیلی‌‌ها رو میشناسم که این انتخابات براشون مهم شده در حالیکه قبلان اصلا وارد این بازی‌ها نمیشدن،خوشحالم که میبینم که تقریبا خیلی‌‌ها تصمیم گرفتن رای بدن،این نکته خیلی‌ مهمی‌ ،یعنی‌ شاید یه علامت،یه علامت از یه شعور و رشد اجتماعی که واقعا امیدوار کننده است

خلاصه خیلی‌ دلم می‌خواد تو این روز‌های شلوغ اونجا باشم.وقتی‌ عکس‌ها رو میبینم که ملت تو خیابون‌ها اومدن ،از یک طرف واسعم جالب و از طرف دیگه ترس از برخورد خیلی‌ دارم،کاملا و به راحتی‌ از این دست اتفاقت زیاد افتاده و یه جاهأی که به نفع رقیب نباشه ،حتما زد و خوردی تو خیابون پیش میاد و ضرر این قضیه رو فقط مردم و جوون‌ها هستن که میکشن.خیلی‌ شبیه پیر زن‌ها دارم حرف میزنم هان؟؟نمیدونم ولی‌ این هیجانی شدن بیش از حد رو احساس می‌کنم که یه نتایجی رو بعدا به همراه داره و اون اینکه وقتی‌ درست اون کاندیدا رو از روی هیجان و احساس انتخاب بشه و از روی هیجان ،بعدا هم نگاه هیجانی بهش داریم،با هیجان واسش مینویسیم ،نقدش می‌کنیم ،با هیجان بزرگش می‌کنیم و با هیجان کوچیکش می‌کنیم.

مثل خاتمی ،که هنوز هم که هنوز با هیجان نقدش می‌کنیم و تمام کارهای خوبی‌ که کرده رو اصلا نمی‌بینیم، و خیلی‌ راحت مدعی میشیم که زمان اون هیچ رشدی نبوده یا بر عکس مشکلاتی که بوده رو نمی‌بینیم.

خوب خیلی‌ منطقی‌ می‌شه یک نفر رو انتخاب کرد و واسش دلیل هم آورد.

بگذریم این نظر من و میتونه کاملا از طرف دیگران رد بشه..


این روز‌ها شدیدا در گیر انتخابات شدم.فیلم‌ها رو که میبینم ،هر از گاهی دست میکشم رو گوش هام که ببینم که نکنه اون‌ها که اینطوری حرف میزنن و دلیل و آمار میارن ،در مورد ما‌ها چی‌ فکر می‌کنن؟؟ ما رو چی‌ فرض کردن؟ تو این مملکت همیشه دروغ با همهٔ حکومت‌ها بوده ،ولی‌ بعضی‌ وقت‌ها اینقدر دروغ شاخدار که اصلا "ننجون" ما هم میفهمه که بابا اینقدر گنده دروغ نگیم!! (نقل از جناب کروبی"):)

میگم اینقدر نقد و نوشته شوخی‌ و جدی در مورد این آدم‌ها و مناظره شون و فیلم شون و سخنرانی‌ شون نوشته شده که فکر کنم کسی‌ حوصله حرف‌های من رو نداره،و شاید هم اصلا کارشناسی نباشه که بشه روش حسابی‌ باز کرد.ولی‌ من یه چیزأی رو تیتر وار اینجا مینویسم واسه اینکه ثبت بشه اینجا!

مناظره کروبی -رضایی:

به نظرم اونها هنوز اون موقع نفهمیده بودن که باید یه مناظره جدی بکنن و می‌شه از لحظات مناظره بیشترین استفاده رو کرد،یه تعارف و مهربانی و پیام کلیدی مطرح نشد.

فیلم اول موسوی رو که دیدم ،کمی‌ ناامید شدم، یه فیلم در مایه‌های جشنواره‌های خارجی‌ که مجیدی همیشه میساخت و نمیدونم شاید هم من درک نکردم ،ولی‌ احساس کردم که اصلا از فاکتور‌های تبلیغی و پر اثر ازش استفاده نکرده بود .ولی‌ فیلم دومش به نظرم خوب بود ."درویش " به نظرم کار بهتری رو ارائه داده بود و یه خورده جذابیت بیشتری داشت.

فیلم مناظره احمدی نژاد - موسوی

رو که دیدم ،تقریبا نوک انگشت هام یخ کرده بود و پا هم میلرزید ،نمیدونم چرا اینقدر عصبی شده بودم ،بدبختی تو اون ساعت از روز هم نمی‌شد زنگ زد ایران با یکی‌ حرف زد.کلا تا صبح اون شب نخوابیدم.یعنی‌ واقعا به تمام معنی‌ کلمه احمدی نژاد کثیف بازی کرد ،از هر ابزاری واسه سرکوب طرف مقابل.چقدر وقاحت می‌خواد که اینطوری باشی‌؟؟

مناظره موسوی -رضایی:

موسوی خیلی‌ خوب حرف زد ،و فرصت داشت تا در مورد شب قبلش حرف هاش رو بزنه و نقد کنه

مناظره کروبی -احمدی نژاد:

من واقعا نمیدونم این تیم آقای کروبی که اینقدر میگن قوی هستن ،چرا بابا دو تا آمار و رقم دست این آدم نداده بودن که وقتی‌ در برابر اون مزخرفات و دروغ‌ها نشسته بتونه دو تا دلیل بیاره و ردش کنه؟؟ فکر کنم بزرگترین دروغ‌های این دو ده پیش رو تو اون شب به خورد ملت داد و با اقتدار چشم تو چشم ملت دوخت و دروغ گفت.

مناظره موسوی کروبی :

یک نکته تلخ واسه من داشت:که ما که میگیم ادعای دگر اندیش بودن رو داریم و مدعی هستیم که با همه گروه‌ها کار می‌کنیم ،خیلی‌ راحت به دولت آبادی میگیم که اره یه کمونیست اومد ،پشت سر سروش این رو گفت،اون هم با لحنی که بله ... واقعا جای تاسف داره.اصلا بگیم کمونیست ،دیگه تو این دنیای هزار و یک مکتب و تئوری و ایده ،اینکه یک آدمی‌ رو اینطوری خطابش کنیم و این مدلی‌ بهش نگاه کنیم ،اون هم در جایگاه شیخ اصلاحات ،کمی‌ دور از انتظار.اون هم وقتی‌ مدعی هستیم که روشنفکر هستیم.

مناظره رضایی -احمدی نژاد:

رضایی خیلی‌ خوب حرف زد،شاید به دلیل اینکه احمدی‌نژاد فکر میکرد که رقیب اصلیش رضایی نمیتونه باشه ،تو این مناظره نیومده بود که مثل دفعات پیش عمل کنه ،واسه همین رضایی بهتر تونست فضا رو به مناظره شبیه تر کنه.

فیلم احمدی نژاد هر دو فیلمش:

خیلی‌ خوب کار شده بود ،خیلی‌ عالی‌ روش فکر شده بود،این شمقدری خوب فیلم نمیسازه ولی‌ مستند‌های خوبی‌ میساخت ،اون فیلم تبلیغاتی احمدی نژاد تو ۴ سال پیش هم خیلی‌ خوب ساخته بود.

فیلم کروبی هم خوب بود ولی‌ من رو راوی فیلم کمی‌ عصبی کرده بود ،بگذریم از اینکه وقتی‌ تاره ۷۰۰۰۰ تومانی رو میگفت کمی‌ باز دست به گوش هام کشیدم!

فیلم آخر موسوی به نظرم خیلی‌ پیام‌های واضح تری داشت و مستقیم حرفش رو به مردم میزد.

فقط ۴ روز به انتخابات مونده،و خیلی‌ نگرانم.۴ سال پیش که احمدی‌نژاد شد ،اون شب تا خود صبح گریه کردم،اون شب کیمیا دوستم خونمون بود و هدیه هم بود،اون شب تا خود صبح فقط مثل دیونه‌ها داد میزدم و عصبی شده بودم.و اون دو نفر به من میخندیدن...

"دوست" هم که اینجا بود ،و من دلم می‌خواست فقط با یک نفر که بتونه من رو آروم کنه حرف بزنم.کاملا بد بختی و بیچارگی رو میدیدم و هیچ غلطی نمیتونستم بکنم،هیچ وقت، هیچ وقت اون شب رو فراموش نمیکنم...

حالا ۴ سال گذشته امیدوارم اون کابوس دوباره تکرار نشه.


Sunday, May 31, 2009

ماهی‌

بعضی‌ وقت‌ها که باید حرف دلت رو بزنی‌ ساکت ساکت میشی‌،مثل دیوار ،مثل یه سایه،مثل ... اون لحظه که دقیقا باید اون چیزأی که واجب و تو دلت مونده رو باید بریزی بیرون که دلت خالی‌ بشه از این حرف‌ها و چیزأی که دلت رو فاسد میکنه ،اون لحظه که دقیقا وقتشه ،تو ساکت میشی‌.هی‌ تلاش میکنی‌ که دهنت رو باز کنی‌ ،هی‌ نفس میگیری که یه چیزی بگی‌ ،حرف میاد تا تو دهنت ،ولی‌ یهو پشیمون میشی‌ ،یهو یه کسی‌ بهت میگه که ولش کن ،هیچ کس منتظر حرف تو نیست ،هیچ گوشی ،منتظر شنیدن حرف تو نیست ،بیخود خودت رو کوچیک نکن،بهتره که واسه خودت مزه مزه کنی‌ ،مثل همیشه ،مگه همیشه چه کار میکردی ،حالا هم مثل اون موقع ها.

باید یه چیزی رو اعتراف کنم ،واسه خودم ،اینجا، بنویسم شاید وقتی‌ اعلامش کنم یه طور دیگه بشه ،

همیشه از اول بچگی‌ هیچ موقع نتونستم خودم رو present کنم ،یعنی‌ هیچ وقت نتونستم احساسم رو با اونی‌ که باید بهش بگم ،بهش بگم . ناراحتی‌ ،خوشحالی‌ ،دوست داشتن ،دوست نداشتن ،ترس ،هیجان،توانأی ...

الان هم از این چیز‌های که اینجا دارم مینویسم حالم به هم میخوره ،یه جور تعبیر و شرح حال سطحی از خودم دارم مینویسم که اصلا اونی‌ که باید باشه نیست.

و نکته درد آور اینه که دیگران اصلا اونی‌ رو که یک درصد هم انتظارش رو نداری ازت برداشت می‌کنن ،و تو میمونی که اون لحظه چه واکنشی نشون بدی .ناراحت بشی‌ ،بخندی ،یا اینکه بیشتر فکر کنی‌ که چرا اینقدر تصویر تو واسه اون‌ها اینقدر دور از تصویری که خودت از خودت واسه خودت ساختی.

دیروز یه نفر ،تصویری که از من تو ذهنش رو بود رو بهم گفت ،و دیگران ،همه تقریبا سکوت کردن ،یعنی‌ یه تأیید تقریبی از حرف اون آدم ،و این تصویر اینقدرررررررر دور از تصویری بود که خودم در مورد خودم فکر می‌کنم ،که از دیروز تا الان مثل سایه شدم .

نمیدونم باید عصبانی‌ باشم ،یا بهش فکر کنم ،یا اصلا فکر نکنم ،خلاصه یه تیر خلاص بود که بهم خورده شد.

مثل ماهی‌ شدم ،هی‌ دهنم رو باز می‌کنم که حرف بزنم ،ولی‌ فقط یه مشت هوا می بلعم و دوباره دهانم رو میبندم .

راست راستی‌ ،من کی‌ ام؟؟

تازگی‌ها یه ماهی‌ داریم ،یه ماهی‌ کوچولو ،من و نهنگ "اسمش رو گذاشتیم ""نهنگ"" ،یک چیز‌های خیلی‌ مشترکی داریم ،که هر روز بیشتر کشفش می‌کنم.


به هر حال همینه..



فیلم تبلیغاتی

به انتخابات ،این روز‌ها یاد روز‌های چند سال پیش می‌افتم ،کاش اونجا بودم تو این روز‌ها ،تو این روز‌ها آدم‌ها همه از جایگاه خودشون تحلیل می‌کنن ،و چقدر قشنگ هر کسی‌ از جایگاه خودش خودش و وضعیت موجود رو تحلیل میکنه .

ولی‌ یه نکته که واسم جالب اینه که از اینجا که یه سری چیزا رو میبینم ،نکته‌ای که هست اینه که اگه کسی‌ خدای نکرده ،قصد داشته باشه که به یک شخص خاص رای بده که اقبال رای عمومی‌ مخالف اون آدم ،نکته اینه که هیچ کس واسه اون آدم استدلال نمیکنه که بهتره که بیشتر فکر کنه و دلیل واسش نمیاره که چرا نباید به اون رای داد ،فقط یه جور داد میکشن سرش ،همین.!این که دمکراسی نیست ،هست؟؟خوب چطوره این حق رو به کسی‌ دیگه نمیدید که به شخص مورد علاقه ش رای بده ،و اگه هم میخواین که تشویق بشه بره به سمت یک کاندیدای دیگه چرا با تحکم و اینکه شما انسان‌های متحجر نمیفهمید که ما انسان‌های فرهیخته چی‌ میگیم!!

کلا بین فرهیخته بودن و متحجر بودن خیلی‌ فرقی‌ نیست اگه با یه روش مخالف خودشون رو به سکوت وادار کنن.

یه نکته: من فیلم تبلیغاتی ۳ تا کاندیدا‌ها رو دیدم ،تو هیچ کدومشون حتا یه سکانس راجع به خانوم‌ها و حقوق اونها و برنامه واسه اون‌ها حتا تو یه جمله هم گفته نشد؟؟گفته نشد که نظرشون راجع به مشکلات قانونی‌ و حقوقی خانوم‌ها چیه ؟ گفته نشد که اصلا نظرشون راجع به حقوق زن و مرد چیه؟

چرا چیزی راجع به دانشجو‌ها و زندانی‌های سیاسی گفته نشد ؟ چرا حتا یک جمله ،یک جمله ،راجع به جوون‌ها و آینده شون حرفی‌ زده نشد؟

چرا؟؟

چرا تو فیلم میر حسین هیچ برنامه اقتصادی مطرح نشد؟؟ چرا اینقدر این فیلم رو اعصابم رو به هم ریخت ؟ آخه من نمیدونم یه خورده رو به جلو باشید بابا،اینکه قبلان‌ها چه اتفاقی‌ افتاده واسه جوون ۲۰ ساله ما تو ایران خیلی‌ قابل درک نیست ،اینکه واسه آینده اون و من چه برنامه‌ای داری مهم.چرا هیچ حرفی‌ راجع به قومیت‌ها گفته نشد؟؟ ،راجع به افراد میانی جامعه ،؟؟؟ چرا فیلم احمدی نژاد به نسبت اینقدر خوب ساخته شده بود ،از هیچ واسه خودش کلی‌ تبلیغ کرد ؟؟اگه کسی‌ اون رو نمیشناخت ،کاملا یه فیلم از نظر ساختار بهتری به نسبت موسوی ،به نظر من، نشون داد.

چرا این فیلم اینقدر بد ساخته شده بود.کلا خیلی‌ عصبی کرد من رو .حالا خوشحالم که فیلم دومی‌ هم در راه ،شاید اون حداقل کمی‌ بهتر باشه ،!!!




بارون ببار

بعضی‌ وقت‌ها حالت بده،احساس خفگی میکنی‌ ،احساس میکنی‌ هر کاری میکنی‌ حالت خوب نمی‌شه ،هر چی‌ گوش میدی ،هر کتابی‌ میخونی‌،هر غذائی می‌خوری ،خلاصه به هر دری میزنی که این حال ناا جورت، جور بشه ،نمی‌شه که نمی‌شه .ساکتی‌ ،ساکت ،خاموش ،و فقط نظاره گرم گذر زمان.

به اون روز‌ها فکر می‌کنم که چه روز هأیی بود ،به خونه ،به حیات خونه ،به باغ ،به اون‌ها که رفتن ،به اون‌ها که موندن و هستن.

به روضه که چند روز پیش‌ها بود.هر روز صبح زود قبل از طلوع آفتاب بلند شو برو، خواب الود ،صبحانه اونجا بخور و به روضه گوش کن.نون سنگک داغ ،نعناع و پینر و چای شیرین ،و صدای آقای مهاجرانی که هر سال تقریبا یه مدل روزه می‌خوند و با یه متن تقریبا یکسان ،.که عملا هم گوش کردنی در کار نبود ،فقط لذت میبردی که همه دور هم جامعه بودن و کلی‌ شیطنت میشد کرد.زمستون و تابستون ،همهٔ دره هاش رو کامل یادم رای

نمیدونم چند سال که این روضه داره تو این خونه بر گذار می‌شه ،نمیدونم فکر کنم که باید بیشتر از ۵۰ سال باشه ،دقیقش رو باید بپرسم .اینکه روضه چطوری و واسه چیه یک طرف ،که خودش واسه خودش داستانی داره ،ولی‌ چقدر خاطره تو این روز‌ها هست که هر سال که می‌شه من می‌تونم همه لحظه هاش رو تک تک به یاد بیارم حتا از اینجا که دورم.

یه عکسی‌ ازتون گرفتم ،یه عکسی‌ که شما دو نفر توش بودید ،تو هیات خونه ،یه لحظه اشک هام اومد ،نه به خاطره شما ،به خاطره اون هیات ،اون گلها که اصلا از اولی‌ که رشد کردن اونجا ندیدمشون،شاید هم به خاطر اون هوا ،شاید هم دلتنگ بچگی‌ شدم ،روز‌های بی‌ خیالی،شاید هم ...

دعا می‌کنم که بارون بباره ،شاید زیر بارون راه رفتن ،رفتن ،رفتن ،زیاد رفتن حالم رو خوب کنه ،

Thursday, May 21, 2009

دعای باران

بر باغ ما ببار!


بر باغ ما که خنده ی خاکستر است و خون

باغ درخت مردان،

این باغ باژگون.


ما در میان زخم و شب و شعله زیستیم

در تور تشنگی و تباهی

با نظم واژه های پریشان گریستیم .


در عصر زمهریری ظلمت ،

عصری که شاخ نسترن، آن جا،

گر بی اجازه برشکفد، طرح توطئه است!

عصر دروغ های مقدس

عصری که مرغ صاعقه را نیز

داروغه و دروغ درایان

می خواهند

در قاب و در قفس.


بر باغ ما ببار!

بر داغ ما ببار
!